شعر را زندگی کن
مولانا

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

رباعی شمارهٔ ۳۶۱عشقت به دلم درآمد و شاد برفت←رباعی شمارهٔ ۳۶۲عشق تو چنین حکیم و استاد چراست←رباعی شمارهٔ ۳۶۳عشق تو در اطراف گیائی میتاخت←رباعی شمارهٔ ۳۶۴عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست←رباعی شمارهٔ ۳۶۵عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست←رباعی شمارهٔ ۳۶۶عقل آمد و پندِ عاشقان پیش گرفت←رباعی شمارهٔ ۳۶۷عمریست که جان بنده بی‌خویشتن است←رباعی شمارهٔ ۳۶۸قومی غمگین و خود ندان غم ز کجاست←رباعی شمارهٔ ۳۶۹گر آتش دل نیست پس این دود چراست←رباعی شمارهٔ ۳۷۰گر آه کنم آه بدین قانع نیست←رباعی شمارهٔ ۳۷۱گر باد بر آن زلف پریشان زندت←رباعی شمارهٔ ۳۷۲گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت←رباعی شمارهٔ ۳۷۳گر جملهٔ آفاق همه غم بگرفت←رباعی شمارهٔ ۳۷۴گر دامن وصل تو کشم جنگی نیست←رباعی شمارهٔ ۳۷۵گر در وصلی بهشت یا باغ اینست←رباعی شمارهٔ ۳۷۶گر دف نبود نیشکر او دف ماست←رباعی شمارهٔ ۳۷۷گر شرم همی از آن و این باید داشت←رباعی شمارهٔ ۳۷۸گرمای تموز از دل پردرد شماست←رباعی شمارهٔ ۳۷۹گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت←رباعی شمارهٔ ۳۸۰کس دل ندهد بدو که خونخوار منست←رباعی شمارهٔ ۳۸۱کس نیست که اندر هوسی شیدا نیست←رباعی شمارهٔ ۳۸۲گفتار تو زر و فعلت ارزیزین است←رباعی شمارهٔ ۳۸۳گفتا که بیا سماع در کار شده‌است←رباعی شمارهٔ ۳۸۴گفتا که شکست توبه بازآمد مست←رباعی شمارهٔ ۳۸۵گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت←رباعی شمارهٔ ۳۸۶گفتم چشمم که هست خاک کویت←رباعی شمارهٔ ۳۸۷گفتم دلم از تو بوسه‌ای خواهانست←رباعی شمارهٔ ۳۸۸گفتم عشقت مرا بت و خویش منست←رباعی شمارهٔ ۳۸۹گفتم که بیا بچشم من درنگریست←رباعی شمارهٔ ۳۹۰گفتند که دل دگر هوائی می‌پخت←رباعی شمارهٔ ۳۹۱گفتم که دلم آلت و انگاز منست←رباعی شمارهٔ ۳۹۲گفتند که شش جهت همه نور خداست←رباعی شمارهٔ ۳۹۳گفتی چونی بنده چنانست که هست←رباعی شمارهٔ ۳۹۴گفتی گشتم ملول و سودام گرفت←رباعی شمارهٔ ۳۹۵کم باد سَری که آن سَران را پا نیست←رباعی شمارهٔ ۳۹۶کوچک بودن بزرگ را کوچک نیست←رباعی شمارهٔ ۳۹۷گویند بیا به باغ کانجا لاغ است←رباعی شمارهٔ ۳۹۸گویند که صاحب فنون عقل کل است←رباعی شمارهٔ ۳۹۹گویند که عشق عاقبت تسکین است←رباعی شمارهٔ ۴۰۰گویند مرا که این همه درد چراست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth