شعر را زندگی کن
مولانا

دفتر دوم

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارمبود کوری کو همی‌گفت الامان←بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بودخرس هم از اژدها چون وا رهید←بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوساله‌پرست را کی «آن خیال‌اندیشی و حزم تو کجاست؟»گفت موسی با یکی مست خیال←بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس راآن مسلمان ترک ابله کرد و تفت←بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوسگفت جالینوس با اصحاب خود←بخش ۴۶ - سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبودآن حکیمی گفت دیدم هم تکی←بخش ۴۷ - تتمهٔ اعتماد آن مغرور بر تملق خرسشخص خفت و خرس می‌راندش مگس←بخش ۴۸ - رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایدهٔ عیادتاز صحابه خواجه‌ای بیمار شد←بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدیآمد از حق سوی موسی این عتاب←بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگرباغبانی چون نظر در باغ کرد←بخش ۵۱ - رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلاماین عیادت از برای این صله‌ست←بخش ۵۲ - گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی می‌کنسوی مکه شیخ امت بایزید←بخش ۵۳ - حکایتخانه‌ای نو ساخت روزی نو مرید←بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعاچون پیمبر دید آن بیمار را←بخش ۵۵ - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کردگفت با دلقک شبی سید اجل←بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بودآن یکی می‌گفت خواهم عاقلی←بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدایک سگی در کوی بر کور گدا←بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندانمحتسب در نیم شب جایی رسید←بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گرددگفت آن طالب که آخر یک نفس←بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار راگفت پیغامبر مر آن بیمار را←بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنشگفت پیغامبر مر آن بیمار را←بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازستدر خبر آمد که آن معّاویه←بخش ۶۳ - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او راگفت هنگام نماز آخر رسید←بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ما اول فرشته بوده‌ایم←بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او راگفت امیر او را که اینها راستست←بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ابلیسش گشای این عقد را←بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیسگفت امیر ای راه‌زن حجت مگو←بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستناین حدیثش همچو دودست ای اله←بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود راگفت هر مردی که باشد بد گمان←بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس راگفت غیر راستی نرهاندت←بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او راقاضیی بنشاندند و می‌گریست←بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس راتو چرا بیدار کردی مر مرا←بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویهاز بن دندان بگفتش بهر آن←بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعتآن یکی می‌رفت در مسجد درون←بخش ۷۵ - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود راپس عزازیلش بگفت ای میر راد←بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرداین بدان ماند که شخصی دزد دید←بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشانیک مثال دیگر اندر کژروی←بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برندبر رسول حق فسونها خواندند←بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمی‌کندتا یکی یاری ز یاران رسول←بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسیداشتری گم کردی و جُستیش چُست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth