→ سناییسنایی
سنایی
طریق التحقیق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - ***تا جهان است؛ کار او این است←بخش ۴۲ - فصل در صفت عشق و محبتگر حیات ابد همیخواهی←بخش ۴۳ - اولیاء الله لایموتون ولکن ینتقلون من دار الی دارهر که در راه عشق گردد مات←بخش ۴۴ - فصل در اثبات رؤیت الله تعالیمرکب جهد زیر ران آرد←بخش ۴۵ - لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار، طلب الهدایة والتوفیق بالعمل الصالحای به خود راه خویش گم کرده←بخش ۴۶ - در صفت کبر و عجبخوبرویی تو زشتخوی مباش←بخش ۴۷ - و ان علیک لعنتی الی یوم الدینتا توانی به گرد کبر مگرد←بخش ۴۸ - فصل در مذمّت مرائی و ریائیصفت آنکه داردش حق دوست←بخش ۴۹ - اَلَّذینَ یَذْکُرونَ اللهَ قیاماً و قُعوداً وَ عَلَی جُنوبِهِمْباش پیوسته با خضوع و بکا←بخش ۵۰ - شرف المؤمن استغناؤه عن الناسجهد آن کن که سرفراز شوی←بخش ۵۱ - فصل فی ترک الدنیا والاعراض عنهای سنایی زجسم و جان بگسل!←بخش ۵۲ - فصل فی ذکر القلب والتخلص فی العقلاندرین ملک پادشاه، دلست←بخش ۵۳ - انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکونکاف ونون چون به یکدگرپیوست←بخش ۵۴ - فصل فی التسلیملطف او هر که را دلالت داد←بخش ۵۵ - کل یوم هو فی شأناین مثل در زمانه معروف است←بخش ۵۶ - فصل فی البلاعاشقان را غذا بلا باشد←بخش ۵۷ - اذا اراد الله بقوم خیراً ابتلاهم، فصل فی الضحی والبکاءتا توانی به خنده لب بگشای←بخش ۵۸ - کَثْرَةُ الضَّحَکِ تُمیتُ القَلْبَبر تو بادا که خیره کم خندی←بخش ۵۹ - فصل فی الصبر والشکرهر که را داد ایزدش توفیق←بخش ۶۰ - الایمان نصفان، نصفه صبر ونصفه شکروقت ضر و عنا دل صابر←بخش ۶۱ - فصل فی العافیهدر جهان هر چه هست عاریت است←بخش ۶۲ - فاستقم کما اُمرت، و من تاب معکراستی شغل نیک بختانست←بخش ۶۳ - در تنبیه غافل و مذمّت جاهلطلب صحبت خسان نکنی←بخش ۶۴ - الوحدة خیر من جلیس السوء، والجلیس الصالح خیر من الوحدهدوستیت مباد با نادان←بخش ۶۵ - اولئک کالانعام بل هم اضل واُولئک هم الغافلونرنگ و بویی که در جان بینی←بخش ۶۶ - خسر الدنیا و الآخرة ذلک هو الخسران المبینآن شنیدی که از سر سوزی←بخش ۶۷ - وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلّا وارِدُها کانَ علی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضیّاًروزی از روزها به راهگذر←بخش ۶۸ - فصل در اکل و شرباز پی لقمهای چه ترش و چه شور←بخش ۶۹ - فصل فی الرزقآنکه جان آفرید، روزی داد←بخش ۷۰ - یسئلونک عن الروح قل الروح منامرربیدر کلام مجید ایزد فرد←بخش ۷۱ - خطاب به خورشیدای خطاب تو نیر اعظم←بخش ۷۲ - و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاهاای مسلمترا سحر خیزی←بخش ۷۳ - فصل فی ذم الظلمدر جهان هرکه بینی از که و مه←بخش ۷۴ - حکایتبود در عهد ما شهی کافر←بخش ۷۵ - الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلمباز دیدم که ظالمان بودند←بخش ۷۶ - در فضیلت عدالتعدل شمعی بود جهانافروز←بخش ۷۷ - فصل فی ختم الکتابای دریغا که در زمانهٔ ما←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲