شعر را زندگی کن
جامی

دفتر اول

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - الله سبحانه هوالبرالودودلله الحمد قبل کل کلام←بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالیجل من لااله الا هو←بخش ۳ - در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج است و وجود مطلقدوربینان بارگاه الست←بخش ۴ - اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع استوصف حق حق به خود تواند گفت←بخش ۵ - مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نوالهای ظهور تو با بطون دمساز←بخش ۶ - در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمهاجامی از گفتگو ببند زبان←بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلمای دل و دیده خاک نعلینت←بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنهحق چو داد از پی اطیعواالله←بخش ۹ - خطاب زمین بوس با ترغیب در رعایت رعایا و شفقت بر عموم برایاای به شاهی بلند آوازه←بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدنروزی از روزها کلیم خدا←بخش ۱۱ - در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت است به موجب راستی و عدالتچیست دانی به زیر چرخ اثیر←بخش ۱۲ - در صفت عدل و نصفتچیست عدل آنکه بگذری ز فضول←بخش ۱۳ - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات استهر که را دل به عدل شد مایل←بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویشبا پسر گفت یک شبی مأمون←بخش ۱۵ - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت مابجامی اطناب در سخن نه سزاست←بخش ۱۶ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت استای کشیده به کلک وهم و خیال←بخش ۱۷ - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باینهر که حق داد نور معرفتش←بخش ۱۸ - اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب بهذکر گنج است و گنج پنهان به←بخش ۱۹ - در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آنحرفها را به وقت نطق و بیان←بخش ۲۰ - اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنستنیست لا اله الا الله←بخش ۲۱ - قال بعض کبراء العارفین قدس سره معنی لااله الاالله ان لا شی ء مما یدعی الها غیراللهمعنی لااله الاالله←بخش ۲۲ - در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایندمی زند شیخ ما ز شور و شغب←بخش ۲۳ - تمثیلمرده لوزینه پز چو از کینه←بخش ۲۴ - در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمالرقص ناقص به سوی نقص بود←بخش ۲۵ - تمثیلجغد مسکین نشسته پهلوی باز←بخش ۲۶ - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیهوان دگر شیخ پیش خلق جهان←بخش ۲۷ - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستمروستایی ز دست باران جست←بخش ۲۸ - در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اندآنچه کردم بیان درین گفتار←بخش ۲۹ - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهدآن زمان از ریا و عجب رهی←بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهمبا هر که نشستی و نشد جمع دلت←بخش ۳۱ - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشدسر مقصود را مراقبه کن←بخش ۳۲ - حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس استخواجه نقشبند بند گشای←بخش ۳۳ - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیدهشد جوانی ز سالکان طریق←بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذردخواجه پاک دین پاک نفس←بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدرشاه دین شافعی مطلبی←بخش ۳۶ - در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستندعارفی گفت هر که یارم شد←بخش ۳۷ - در شرح حدیث اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیکهم به هر قبه ای تو را روییست←بخش ۳۸ - در بیان معنی ان من العصمة ان لایقدرآن دگر نکته را که کرد ادا←بخش ۳۹ - در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختیار آدمی نیست و در تحقیق معنی اختیار و جبرنبرد فعل را چه خیر و چه شر←بخش ۴۰ - در بیان جواب از سؤالی که چون بنده مختار در اختیار خود مجبور باشد اختیار وی به جبر راجع شود پس حکمت تکلیف وی به اوامر و نواهی چه باشدگر تو گویی چو بنده مامور←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth