شعر را زندگی کن
عنصری

بحر متقارب

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱جهاندیده‌ای نام او ذی‌فنوس←شمارهٔ ۴۲حکیمی بد و نام او مخسنوس←شمارهٔ ۴۳چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس←شمارهٔ ۴۴یکی شاه بدنام او بخسلوس←شمارهٔ ۴۵شمید و دلش موج بر زد ز جوش←شمارهٔ ۴۶درشتی دل شاه و نرمی دلش←شمارهٔ ۴۷بیکّی جزیره که نامش بلاش←شمارهٔ ۴۸مکن روز بر خویشتن بر بنفش←شمارهٔ ۴۹چو روزی که دارد به خاور گریغ←شمارهٔ ۵۰فزاینده شان خوبی از چهر ولاف←شمارهٔ ۵۱کزو بتکده گشت هامون چو کف←شمارهٔ ۵۲همه دیده پر خون و رخ پر سرشک←شمارهٔ ۵۳بمردن به آب اندرون چنگلوک←شمارهٔ ۵۴نشست و همی راند بر گل سرشک←شمارهٔ ۵۵نیابد همی کوهکان سیم پاک←شمارهٔ ۵۶به پیشش بغلتید وامق بخاک←شمارهٔ ۵۷همی گفت و پیچید بر خشک خاک←شمارهٔ ۵۸همانگه سپاه اندر آمد بجنگ←شمارهٔ ۵۹ابا ویژگان ماند وامق بجنگ←شمارهٔ ۶۰بتندید عذرا چو مردان جنگ←شمارهٔ ۶۱بیک ماه بالا گرفت آن نهال←شمارهٔ ۶۲چو سر کفته شد غنچۀ سرخ گل←شمارهٔ ۶۳بزرینه جام اندرون لعل مل←شمارهٔ ۶۴سپه پهلوان بود با شاه جم←شمارهٔ ۶۵بر آن راهداران جوینده کام←شمارهٔ ۶۶یکی تیز پائی و دانوش نام←شمارهٔ ۶۷هزاران بدش اندرون طاق و خم←شمارهٔ ۶۸تو شیری و شیران به کردار غُرم←شمارهٔ ۶۹بجوشیدش از دیدگان خون گرم←شمارهٔ ۷۰بدل گفت اگر جنگجوئی کنم←شمارهٔ ۷۱یکی دوستش بود توفان بنام←شمارهٔ ۷۲زن بد کنش معشقولیه نام←شمارهٔ ۷۳چو راهی بباید سپردن بگام←شمارهٔ ۷۴پدر گفت هر مس چرائی دژم←شمارهٔ ۷۵بآیین یکی شهر شامس بنام ←شمارهٔ ۷۶هر آنجا که پاره شد از در درون←شمارهٔ ۷۷جزیره یکی بد بیونان زمین←شمارهٔ ۷۸مرا در دل این بود رای و گمان←شمارهٔ ۷۹کسی کرد نتوان ز زهر انگبین←شمارهٔ ۸۰جهان خیره ماند ز فرهنگ او←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth