→ خواجه عبدالله انصاریخواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری
مناجات نامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
مناجات شمارهٔ ۸۱الهی محبت تو گُلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن←مناجات شمارهٔ ۸۲الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامهٔ بلا بُریدم و پردهٔ عافیت دریدم.←مناجات شمارهٔ ۸۳الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاکسارانم و خاک بر سر.←مناجات شمارهٔ ۸۴الهی مرا دل بهر تو در کار است وگر نه مرا با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است ؟←مناجات شمارهٔ ۸۵الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم←مناجات شمارهٔ ۸۶الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام←مناجات شمارهٔ ۸۷الهی در سر خمار تو داریم در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم ف اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم←مناجات شمارهٔ ۸۸الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ف خواست خواست تو است من چه خواهم.←مناجات شمارهٔ ۸۹الهی بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار، خواهی بکرم عزیز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار.←مناجات شمارهٔ ۹۰الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.←مناجات شمارهٔ ۹۱الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوختهٔ تو بسوختن خوشنود←مناجات شمارهٔ ۹۲الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشی تا بر در کس نگُذریم.←مناجات شمارهٔ ۹۳الهی بحرمت ذاتی که تو آنی، بحرمت صفاتی که چنانی و بحرمت نامی که تتو دانی بفریاد رس که میتوانی.←مناجات شمارهٔ ۹۴الهی مکُش این چراغ افروخته را مُسوز این دل سوخته را و مَدَر این پردهٔ دوخته را و مران این بندهٔ نو آموخته را←مناجات شمارهٔ ۹۵الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفیع است.←مناجات شمارهٔ ۹۶الهی قبلهٔ عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است، نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است.←مناجات شمارهٔ ۹۷الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح و ذاکر او مرهم دل مجروح و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح عذر های ما بپذیر و بر عیب ما مگیر.←مناجات شمارهٔ ۹۸الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدّسی چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی←مناجات شمارهٔ ۹۹الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز به هیچ نمایی که گویم چنین یا چنانی تو آفرینندهٔ این و آنی.←مناجات شمارهٔ ۱۰۰الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشان بستهٔ تو و جباران شکستهٔ تو و دوزخ زندان تو و فردوس بُستان تو و در آسمانها سلطان تو و زمین بحُکم و فرمان تو، در دلها پنهان تو، در آخرت عیان تو که عبدالله عذر بکاست اما غذر نخواست.←مناجات شمارهٔ ۱۰۱الهی بفضل خود قایمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور.←مناجات شمارهٔ ۱۰۲الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی.←مناجات شمارهٔ ۱۰۳الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی باید پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت دیگر باید آرایش او را.←مناجات شمارهٔ ۱۰۴الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.←مناجات شمارهٔ ۱۰۵الهی اگر کاسنی تلخست از بوستان است و اگر عبدالله مُجرمست از دوستان است.←مناجات شمارهٔ ۱۰۶الهی چون آتش فراق داشتی دوزخ پُر آتش از چه افراشتی.←مناجات شمارهٔ ۱۰۷الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگر او دیدار است عبدالله را با نا امیدی چه کار است.←مناجات شمارهٔ ۱۰۸الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی و این دو جنس مخالف را با هم آمیختی، از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی.←مناجات شمارهٔ ۱۰۹الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم.←مناجات شمارهٔ ۱۱۰الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و ازآن طاعت بیزارم که مرا به عجُب آرد.←مناجات شمارهٔ ۱۱۱الهی گدای تو بکار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.←مناجات شمارهٔ ۱۱۲الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جُز از بندگیت روی آزادی نیست←مناجات شمارهٔ ۱۱۳الهی کار ااگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون سلیمان بموری محتاجم←مناجات شمارهٔ ۱۱۴الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.←مناجات شمارهٔ ۱۱۵الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بد ترم.←مناجات شمارهٔ ۱۱۶الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رُخ از شرم گناه زرد داریم.←مناجات شمارهٔ ۱۱۷الهی از مدت ارزومندی روزی ماند و از درد فراق بدل سوزی ماند.←مناجات شمارهٔ ۱۱۸الهی از یادگار فردی ماند و از عُمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسرت بسینه آه سردی.←مناجات شمارهٔ ۱۱۹الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟←مناجات شمارهٔ ۱۲۰الهی صبر از من رمید و طاقت من شد سُست، تخم آرام کشتم بیقراری رُست، نه خُرسندم نه صبور و مهجورم نه رنجور←