→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱آمد به برم یار و شبیخون آورد←شمارهٔ ۸۲آن روز نگر که جان کم تن گیرد←شمارهٔ ۸۳سودای تو دست در گریبانم زد←شمارهٔ ۸۴بزمی است که اهل دل چنین جا باشد←شمارهٔ ۸۵آنرا که سر و دل ملامت باشد←شمارهٔ ۸۶از دوست مرا وانگری بس باشد←شمارهٔ ۸۷یک نکته گر از لفظ مقدس باشد←شمارهٔ ۸۸پیوند حقیقی کشش جان باشد←شمارهٔ ۸۹می آینهی خاطر رخشان باشد←شمارهٔ ۹۰بارم که به خُلق و خَلق نیکو باشد←شمارهٔ ۹۱با ما نه جهنم و نه مینو باشد←شمارهٔ ۹۲کُنجی که درو گنج الهی باشد←شمارهٔ ۹۳روزی که مرا از تو جدایی باشد←شمارهٔ ۹۴کی همچو تو مریم آستینی باشد←شمارهٔ ۹۵بر من به سر از عمر چنین خواهد شد←شمارهٔ ۹۶ای عقل چرا زبون دل باید شد←شمارهٔ ۹۷میترسم از آن خط که جهان در تو کشد←شمارهٔ ۹۸ای دل سر و کارت ار چه بیسامان شد←شمارهٔ ۹۹این ره روشن مرا ز انفاس تو شد←شمارهٔ ۱۰۰می ده که ز جانم رمقی بیش نماند←شمارهٔ ۱۰۱آن به که ز روزگار نیکی ماند←شمارهٔ ۱۰۲دروازهی روزگار اگر بربندند←شمارهٔ ۱۰۳در حلقه عشق هر که را جا کردند←شمارهٔ ۱۰۴ای یار به تو گر دگری بفرستند←شمارهٔ ۱۰۵مهر و مه اگر مهر نگینت بوسند←شمارهٔ ۱۰۶این دم همه کس را نبود تا که زند←شمارهٔ ۱۰۷آنها که همیشه در قیامت باشند←شمارهٔ ۱۰۸با ما نه کند مگر از آنها که کند←شمارهٔ ۱۰۹عشقی که چو عشق ماست نقصان نکند←شمارهٔ ۱۱۰ناهید زرشک پیرهن پاره کند←شمارهٔ ۱۱۱هر جا که گدایی و شهی خواهد بود←شمارهٔ ۱۱۲آن کو ز می شبانه مخمور بود←شمارهٔ ۱۱۳در فطرت من گر گل و گر خار بود←شمارهٔ ۱۱۴هرگز دل من ز بخت خشنود نبود←
→ صفحهٔ قبل۳ از ۳