→ همام تبریزیهمام تبریزی
همام تبریزی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱انگور و شراب را سعادت بادا←شمارهٔ ۲جهدی بنما تا بشناسی حق را←شمارهٔ ۳ای هجر تو خون کرده جگر یاران را←شمارهٔ ۴ای در سر زلف تو پریشانیها←شمارهٔ ۵ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب←شمارهٔ ۶زنهار مبالغت مکن در هر باب←شمارهٔ ۷گویند که هست بی نشان آب حیات←شمارهٔ ۸عشق تو که در دل آتش تیز افروخت←شمارهٔ ۹ای چشم تو را چو من جهانی شده مست←شمارهٔ ۱۰دوشش دیدم زلف بشولیده و مست←شمارهٔ ۱۱ای آنکه لبت آب حیات طرب است←شمارهٔ ۱۲در آرزوی تو شمع را جان به لب است←شمارهٔ ۱۳چون دیدن آن سرو روان در خواب است←شمارهٔ ۱۴با روی تو شمع برفروزد عجب است←شمارهٔ ۱۵میلت به من ای یار موافق عجب است←شمارهٔ ۱۶ای بیخبران شکل مجازی هیچ است←شمارهٔ ۱۷ای زلف به تاب دوست تاب تو که راست←شمارهٔ ۱۸لب بر لب من نهاد این لطف بس است←شمارهٔ ۱۹عشق تو که سرمایه این درویش است←شمارهٔ ۲۰ای باد مراغه حال خویشان خون است←شمارهٔ ۲۱ترشی تو ولیک نکتهات شیرین است←شمارهٔ ۲۲گفتم که مگر رای تو فرزانگی است←شمارهٔ ۲۳تا هر کست ای شانه نگیرد بر دست←شمارهٔ ۲۴تبریز نکو و هر چه ز آنجاست نکوست←شمارهٔ ۲۵ای جام لب نگار میدار به دست←شمارهٔ ۲۶ای حور سرشت هیچ چیزت بد نیست←شمارهٔ ۲۷ما را به امید زندگانی بگذشت←شمارهٔ ۲۸چون خسته شد از منج لب شیرینت←شمارهٔ ۲۹چون زرد شد از رنج گل رعنایت←شمارهٔ ۳۰ای آب لطافت و طرب در جویت←شمارهٔ ۳۱ای عرصه تبریز زیانت مرساد←شمارهٔ ۳۲این سنگ که از آب روان میگردد←شمارهٔ ۳۳بزم از رخت امشب آفتابی دارد←شمارهٔ ۳۴زلفش سر کبر و سرفرازی دارد←شمارهٔ ۳۵زلفت که ز ماه تکیهگاهی دارد←شمارهٔ ۳۶معشوق من امشبی وفایی دارد←شمارهٔ ۳۷دل وقت سماع بوی دلدار برد←شمارهٔ ۳۸گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد←شمارهٔ ۳۹با عشق تو دل چون محرم راز آمد←شمارهٔ ۴۰گفتی غم عشقت همه کس میداند←
۱ از ۳صفحهٔ بعد ←