→ فاتحة الشبابجامی
جامی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱بود آینه وجود عالم مثلا←شمارهٔ ۱۲۲ای آنکه به بر و بحر بشتافته ای←شمارهٔ ۱۲۳ای دل تا کی فضولی و بوالعجبی←شمارهٔ ۱۲۴گر خاک سر کوی مذلت باشی←شمارهٔ ۱۲۵از پنجه پنج و ششدر شش بدرآی←شمارهٔ ۱۲۶از لطف قد و صباحت خد چه کنی←شمارهٔ ۱۲۷ای از تو به باغ هر گلی را رنگی←شمارهٔ ۱۲۸رفتی که دلم ز بار غم رنجه کنی←شمارهٔ ۱۲۹نی ترک وجود غم فزاینده کنی←شمارهٔ ۱۳۰ای کرده نهان ز سایلت خوان عطا←شمارهٔ ۱۳۱در دعوی لاف معنی از من بگریخت←شمارهٔ ۱۳۲شد فصل بهار و گشتم از غصه هلاک←شمارهٔ ۱۳۳حیران شده ام که میل جان با تن چیست←شمارهٔ ۱۳۴عالم همه با حوادث آفات است←شمارهٔ ۱۳۵دانی چه کسم ز ناکسان ناکس تر←شمارهٔ ۱۳۶بحری ست کف جود شه کوه وقار←شمارهٔ ۱۳۷شه چون مه چارده شب آمد ز سفر←شمارهٔ ۱۳۸هر چند که در دل غم هجران افکند←شمارهٔ ۱۳۹آنها که در آفاق به هم پیوستند←شمارهٔ ۱۴۰زین پیش رهی بود ز بغداد نیاز←شمارهٔ ۱۴۱با غیب به بویت آمد ای حرف شناس←شمارهٔ ۱۴۲ای یافته مرهم خود از داغ مپرس←شمارهٔ ۱۴۳در مسجد و خانقه بسی گردیدم←شمارهٔ ۱۴۴صد تیغ جفا زدی و راندی ز درم←شمارهٔ ۱۴۵گفتم که هوای او برون شد ز سرم←شمارهٔ ۱۴۶آن را که بود نور نبی در بشره←شمارهٔ ۱۴۷بر مسند ناز خفته ای با دگران←شمارهٔ ۱۴۸سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن←شمارهٔ ۱۴۹دل از روش مؤمن و ترسا برکن←شمارهٔ ۱۵۰از نور ازل دلت منور بادا←شمارهٔ ۱۵۱گنجشک توام که پای بستم کردی←شمارهٔ ۱۵۲ای باد اگر سوی بدخشان گذری←شمارهٔ ۱۵۳فی القلب دم یسیل من آماقی←شمارهٔ ۱۵۴ای کاش بدانمی که من کیستمی←
→ صفحهٔ قبل۴ از ۴