→ اسیری لاهیجیاسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی
اسرار الشهود
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - در بیان حقیقت عشق و آثار و احکام آنعشق چه بود قطره دریا ساختن←بخش ۴۲ - سلطان محمود و ایازگفت روزی شاه محمود و ایاز←بخش ۴۳ - حکایتپادشاهی بود بس صاحب جمال←بخش ۴۴ - در بیان: ان اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاءحق همی گوید گناهان همه←بخش ۴۵ - حکایت حسن بصریاز امام عصر و شیخ تابعین←بخش ۴۶ - درویشی که از عشق عابدی را مدهوش دیدگفت درویشی که روزی از قضا←بخش ۴۷ - در بیان مراتب صحو و محو و فرق و جمع و صحو بعد المحو و فرق بعد الجمع و اشارت به مشاهدۀ کاملان و توحید حقیقی و تنبیه بر آنکه یک حقیقت که به صورت کثرت تجلی نموده و عین همه گشتهمحو وصحو و فرق و جمع و جمع جمع←بخش ۴۸ - حکایتسائلی که از پیر بسطامی سئوال کردآن یکی از پیر بسطامی سئوال←بخش ۴۹ - وصف الحال آنچه در روش اهل طریقت بر این فقیر روی نموده جه تنبیه طالبان و عاشقان ذکر کرده میشود.چونکه درد عشق دامانم گرفت←بخش ۵۰ - حکایت آن شخص که گنج یافته بودآن یکی شخصی به ناگه گنج یافت←بخش ۵۱ - حکایت ابراهیم ادهمشاه ملک دین و اقلیم یقین←بخش ۵۲ - حکایت بایزید بسطامیبحر بی پایان عرفان بایزید←بخش ۵۳ - در اخلاق و اوصاف و آثار و سیرت و صورت سالکان واصل و کاملان مکمل و عارفان صاحبدل و بیان روش ارباب طریقت و منع از اخلاق ذمیمه و شیوۀ اهل دنیا و آنچه در طریق فقر و سلوک به وی روی نموده است.وصف انسان دان که صدق است و صفا←بخش ۵۴ - حکایت ابراهیم ادهمگفت چون سلطان ملک معنوی←بخش ۵۵ - حکایتیک جوانی دلربایی ماهرو←بخش ۵۶ - حکایتپیر بغدادی جنید نامدار←بخش ۵۷ - اشارت به سخنان عیسی علیه السلامعیسی مریم که روح اللّه بود←بخش ۵۸ - حکایتزاهدی بودست در ایام پیش←بخش ۵۹ - در بیان امواتچار کون آمد ممات سالکان←بخش ۶۰ - حکایت ذوالنون مصریشیخ ذوالنون مقتدای خاص و عام←بخش ۶۱ - تمثیلپیر بسطامی چو در میدان شتافت←بخش ۶۲ - در بیان آنکه عمل بی اخلاص وسیلۀ قرب نمیگردد بلکه موجب زیادتی بعد شودای بسا اعمال کان باشد وبال←بخش ۶۳ - در بیان آنکه انسان هر چه از نیک و بد میکند صورت همه در عالم معنی به وی بازگشت خواهد نمود. و تحریض بر آنکه نیکی دربارۀ خلایق موجب رضای خالق است.از خدا تبلی السر ائر می شنو←بخش ۶۴ - حکایت معروف کرخیرهنمای سالکان راه هو←بخش ۶۵ - حکایت ابو تراب نخشبیعارف حق بوتراب نخشبی←بخش ۶۶ - اشارت به مناسبت میان خلق و خالق و تحقیق آنکه هر چه هست حق است و عالم نمود وهمی بیش نیست.او چو خورشیدست و ما چون سایه ایم←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲