→ دیوان اشعارابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱افسوس که از کنار من یاری رفت←شمارهٔ ۴۲دل رویش را رشک نگارستان گفت←شمارهٔ ۴۳آن میر که خویش را کلامی می گفت←شمارهٔ ۴۴دانی زچه شد و قف تعرض جانت←شمارهٔ ۴۵هرچند پسر مرتبه عالی افتاد←شمارهٔ ۴۶در عالم تنگ عرصه سفله نهاد←شمارهٔ ۴۷بی روی تو جان محنت اندوز مباد←شمارهٔ ۴۸تنها نه به خون این دل مفتون خسبد←شمارهٔ ۴۹از دیده ی من چو دل برون می افتد←شمارهٔ ۵۰آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد←شمارهٔ ۵۱شوخی که کنون دوری من نپسندد←شمارهٔ ۵۲گر زان که فلک اهل دلی نگذارد←شمارهٔ ۵۳هرچند دلم غم تو خون میبارد←شمارهٔ ۵۴بیچاره دلم راه به کاری نبرد←شمارهٔ ۵۵روزم به غم و شبم به شب میگذرد←شمارهٔ ۵۶افسوس که بخت بد کم اقبالی کرد←شمارهٔ ۵۷در سینه ز جوش خون دل دردا مرد←شمارهٔ ۵۸آن چشم که خون خلق در خواب خورد←شمارهٔ ۵۹ای آن که غمت بدهر شور اندازد←شمارهٔ ۶۰چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد←شمارهٔ ۶۱شوخی که مرا درگه و بیگه سوزد←شمارهٔ ۶۲آن تازه نهال چند سرکش باشد←شمارهٔ ۶۳چون کار تو دل شکستن من باشد←شمارهٔ ۶۴تا کی رخم از گلاب گلگون باشد←شمارهٔ ۶۵آن چشم که فتنه دل و دین باشد←شمارهٔ ۶۶آن را که به ایزد سر و کاری باشد←شمارهٔ ۶۷هر روز دلم را اسیر خالی باشد←شمارهٔ ۶۸عاشق شب وصل یار هم درد کشد←شمارهٔ ۶۹تا یار سیه بیهوش چو بخت من شد←شمارهٔ ۷۰شوخی که دلش داغ دل گلشن شد←شمارهٔ ۷۱هرچند که عمر مایه ناز آمد←شمارهٔ ۷۲شوخی که جفا به از وفا میداند←شمارهٔ ۷۳دونی دو که مردهای بنگ و برشند←شمارهٔ ۷۴مرغ دل من هم به رو هم بال افکند←شمارهٔ ۷۵تا جان تو عزم رفتن از تن نکند←شمارهٔ ۷۶عاشق باید که از طلب ننشیند←شمارهٔ ۷۷جمعی که ثنات رایگان میگویند←شمارهٔ ۷۸گر تیرگی روز من غم فرسود←شمارهٔ ۷۹ای آن که تو را میل به گلزار بود←شمارهٔ ۸۰ای آن که تو را مدار بر زور بود←