شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب العاشر: البهاریات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱جنبیدن درویش مجازی نبود←شمارهٔ ۴۲در مجمع عشق او صلایی باید←شمارهٔ ۴۳ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو←شمارهٔ ۴۴بوی دم جان از دم نی می شنوم←شمارهٔ ۴۵ای دل تو ز نی نالَه و افغان بشنو←شمارهٔ ۴۶بی روی تو دل کیست چه کار آید ازو←شمارهٔ ۴۷بوی دم عشق از نفس نی بشنو←شمارهٔ ۴۸بشنو که نی اسرار نهان می گوید←شمارهٔ ۴۹نی نکتهٔ عشق را زجان می گوید←شمارهٔ ۵۰سالک چو مدام از خودی خود خیزد←شمارهٔ ۵۱با نی گفتم تو را که فریاد زکیست←شمارهٔ ۵۲نی گفت سر نالهٔ من آن داند←شمارهٔ ۵۳نی بر سر آب و جویها می روید←شمارهٔ ۵۴هر ناله که نی زپرده بیرون آرد←شمارهٔ ۵۵ای قول تو چون زنگله در عالم فاش←شمارهٔ ۵۶ما بر لگن عشق سواریم چو شمع←شمارهٔ ۵۷شمعم که چو خاطرم مشوّش گردد←شمارهٔ ۵۸شمعی که مبارز است و تمکین دارد←شمارهٔ ۵۹شمعا هستی به سوختن ارزانی←شمارهٔ ۶۰ای شمع هوای دلفروزی داری←شمارهٔ ۶۱ای خواجه اگرتو نوش لبها بینی←شمارهٔ ۶۲در هستی اگر به عمر نوحی برسی←شمارهٔ ۶۳خواهی که برین قصّهٔ مشکل برسی←شمارهٔ ۶۴از کار برفته چونک با کار شوی←شمارهٔ ۶۵دوش از سر خستگی مرا خواب ربود←شمارهٔ ۶۶جا[ئ]ت سلیمان یوم العرض قبّرةٌ←شمارهٔ ۶۷از جهل بود زیره به کرمان بردن←شمارهٔ ۶۸نظمی که به راستی چو وحی اش دانند←شمارهٔ ۶۹گفتم که دلم گفت پریشان باشد←شمارهٔ ۷۰گفتم چشمم گفت سرابی کم گیر←شمارهٔ ۷۱گفتم که منم گفت بکن استغفار←شمارهٔ ۷۲آهم چو شنید گفت بر من به دو جو←شمارهٔ ۷۳بیمار تو را درد نباشد، باشد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth