→ دیوان اشعارصائب
صائب
تکبیتهای برگزیده
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
تکبیت شمارهٔ ۷۲۱مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل←تکبیت شمارهٔ ۷۲۲ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم←تکبیت شمارهٔ ۷۲۳مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری←تکبیت شمارهٔ ۷۲۴مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن←تکبیت شمارهٔ ۷۲۵یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت←تکبیت شمارهٔ ۷۲۶غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش←تکبیت شمارهٔ ۷۲۷به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل←تکبیت شمارهٔ ۷۲۸شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست←تکبیت شمارهٔ ۷۲۹رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات←تکبیت شمارهٔ ۷۳۰با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند←تکبیت شمارهٔ ۷۳۱آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان←تکبیت شمارهٔ ۷۳۲کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟←تکبیت شمارهٔ ۷۳۳به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک←تکبیت شمارهٔ ۷۳۴دل خراب مرا جور آسمان کم بود←تکبیت شمارهٔ ۷۳۵مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی←تکبیت شمارهٔ ۷۳۶بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟←تکبیت شمارهٔ ۷۳۷در کوی میکشان نبود راه، بخل را←تکبیت شمارهٔ ۷۳۸چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم←تکبیت شمارهٔ ۷۳۹از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم←تکبیت شمارهٔ ۷۴۰ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشق←تکبیت شمارهٔ ۷۴۱شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟←تکبیت شمارهٔ ۷۴۲دل ز بیعشقی درون سینهام افسرده شد←تکبیت شمارهٔ ۷۴۳عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند←تکبیت شمارهٔ ۷۴۴زین گلستان که به رنگینی آن مغروری←تکبیت شمارهٔ ۷۴۵زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست←تکبیت شمارهٔ ۷۴۶رفت ایام شباب و خارخار او نرفت←تکبیت شمارهٔ ۷۴۷عاقبت در سینهام دل از تپیدن باز ماند←تکبیت شمارهٔ ۷۴۸از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم←تکبیت شمارهٔ ۷۴۹ز خوشه چینی این چهرههای گندم گون←تکبیت شمارهٔ ۷۵۰خزان رسید و گل افشانی بهار نماند←تکبیت شمارهٔ ۷۵۱معاشران سبکسیر از جهان رفتند←تکبیت شمارهٔ ۷۵۲چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟←تکبیت شمارهٔ ۷۵۳از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم←تکبیت شمارهٔ ۷۵۴به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم←تکبیت شمارهٔ ۷۵۵گلوی خویش عبث پاره میکند بلبل←تکبیت شمارهٔ ۷۵۶بازیچهٔ نسیم خزانند لالهها←تکبیت شمارهٔ ۷۵۷از صدر تا رسندبزرگان به آستان←تکبیت شمارهٔ ۷۵۸سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوهدار←تکبیت شمارهٔ ۷۵۹در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کن←تکبیت شمارهٔ ۷۶۰عشق بالادست و جان بیقرارم دادهاند←