→ دیوان اشعارصائب
صائب
تکبیتهای برگزیده
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۲حرف سبک نمی بردم از قرار خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۳ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۴آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۵نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گل←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۶از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۸خود کردهام به شکوهتر خصم جان خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۹جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۰چون سرو در مقام رضا ایستادهام←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۱دایم به خون گرم شفق غوطه میخورم←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۲از بیقراری دل اندوهگین خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۳چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۴چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۵بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۶نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۷در دشت با سرابم، در بحر یار آبم←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۸ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم←تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۹چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۰چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست←تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵از هجر شکوه با در و دیوار میکنم←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶در زهد من نهفته بود رغبت شراب←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸بال و پر همند حریفان سست عهد←تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹در جام لاله و قدح گل غریب بود←تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد←