→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
ابیات پراکنده
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱عشاق تو، تا شمع صفت جان نگدازند←شمارهٔ ۱۶۲ز اندیشه بد گوست، کرم های لئیمان←شمارهٔ ۱۶۳بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او←شمارهٔ ۱۶۴فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند←شمارهٔ ۱۶۵همنشینانی که از حق نمک دم میزنند←شمارهٔ ۱۶۶. . .←شمارهٔ ۱۶۷بیچارگان، بآه شهان را زبون کنند←شمارهٔ ۱۶۸این بساطی که فرو چیدهای از سادهدلی←شمارهٔ ۱۶۹بآب تیغ تو، آب حیات میگویند←شمارهٔ ۱۷۰به پیش لعل لبت، وصف جان به شیرینی←شمارهٔ ۱۷۱آب میگردد بدور لعل او از دود خط←شمارهٔ ۱۷۲. . .←شمارهٔ ۱۷۳از خود برآ که جان گرفتار در بدن←شمارهٔ ۱۷۴رفتم از خود، خویشتن را بس که دزدیدم به خود←شمارهٔ ۱۷۵تا زنده است عاشق از اینجا نمیرود←شمارهٔ ۱۷۶بیتو، دانی روز من در کنج غم چون میرود؟←شمارهٔ ۱۷۷گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود←شمارهٔ ۱۷۸اگر به دشت خرامد، سراب آب شود←شمارهٔ ۱۷۹ز گرم رویی حسن تو، سخت میترسم←شمارهٔ ۱۸۰نظر، ز سیر رخت، چشمه حیات شود←شمارهٔ ۱۸۱از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود←شمارهٔ ۱۸۲از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود←شمارهٔ ۱۸۳طرفه شهدی است خموشی، که ز شیرینی آن←شمارهٔ ۱۸۴گر پرتو جمال تو افتد بروی آب←شمارهٔ ۱۸۵ز رخ چو بند نقابی ترا گشاده شود←شمارهٔ ۱۸۶سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند←شمارهٔ ۱۸۷ز غفلت، مردمان را پند گفتن خوش نمیآید←شمارهٔ ۱۸۸رسیده ضعف بجایی که همچو پنجه بط←شمارهٔ ۱۸۹همین از نعمت وصلت نصیب سینهچاکان بس←شمارهٔ ۱۹۰روزگاری که منش سر بقدم میسودم←شمارهٔ ۱۹۱کهن پیر گردون به موی سفید←شمارهٔ ۱۹۲عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید←شمارهٔ ۱۹۳ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند←شمارهٔ ۱۹۴در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار←شمارهٔ ۱۹۵رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را←شمارهٔ ۱۹۶حضور میطلبی، دل به نیک و بد مگذار←شمارهٔ ۱۹۷بخشم و شهوت و حرص، اینقدر مده خود را←شمارهٔ ۱۹۸ز غلیان و قهوه بپوشان نظر←شمارهٔ ۱۹۹شد کاروان عمر، بکن خویش را خبر←شمارهٔ ۲۰۰ما همرهان، ز چشم جهان گرم رفتنیم←