شعر را زندگی کن
→ دیوان البسهنظام قاری
نظام قاری

فردیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱من انچه وصف لباسست با تو میگویم←شمارهٔ ۲یقهٔ پهن پوستین سمور←شمارهٔ ۳بر در چاک پس چو سر بنهی←شمارهٔ ۴جامه خوش ببر از دست گدایان نکنم←شمارهٔ ۵دست بالا بنما درزی ازان شال درشت←شمارهٔ ۶شعر بسحاق و کفته قاری←شمارهٔ ۷از قدک تا باطلس چرخی←شمارهٔ ۸از جامه کز بر آمد و از روی آستر←شمارهٔ ۹از دامن جامه خاک و گرد افشاندن←شمارهٔ ۱۰جامه پوشانند در بازار رخت←شمارهٔ ۱۱سلق پر ز و سیم باشد نکوست←شمارهٔ ۱۲گر چو کرباس پاره ام بکنی←شمارهٔ ۱۳بردستار نسوزد بر شمعت مندیل←شمارهٔ ۱۴خوش آمد این جهت از ریشه میان بندم←شمارهٔ ۱۵نجّار اگر نکو نزنی میخ را بدر←شمارهٔ ۱۶خواستم از خدای دستی رخت←شمارهٔ ۱۷آستین را از نمد میبر بسر می نه چو تاج←شمارهٔ ۱۸(آنکه را هست کفش در پا تنگ←شمارهٔ ۱۹قیغاج جلنگ سبز را جامهٔ سرخ←شمارهٔ ۲۰کهنه دریدیم تا به نو برسیدیم←شمارهٔ ۲۱اوصاف قبا همیشه قاری←شمارهٔ ۲۲چون کفل پوش که بر پشت خران اندازند←شمارهٔ ۲۳تا صوف مرقّع یافت سنجاب بزیر خود←شمارهٔ ۲۴بالای موی دستار بینم اگر چه گفتند←شمارهٔ ۲۵ز گازری که ز سعدی همی رسد گازر←شمارهٔ ۲۶درزیان بر قد کس جامهٔ کوته مبرید←شمارهٔ ۲۷بهار از پوستین رو را جدا کن←شمارهٔ ۲۸آستین فراخ خرقه نگر←شمارهٔ ۲۹جبه پر پنبه تابستان چو پوشم عیب نیست←شمارهٔ ۳۰در دل اطلس ختا قصد شکست سوزنست←شمارهٔ ۳۱صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش←شمارهٔ ۳۲بند شلوار نشاید که ببندند چنان←شمارهٔ ۳۳کودک درزی که داری چشمه سوزن دهان←شمارهٔ ۳۴با ما همه از بندقی و شمله سخن گوی←شمارهٔ ۳۵چون ریشه سرکسی که سرگشته شود←شمارهٔ ۳۶گرد دستار دمشقی کرد اگر دانسته←شمارهٔ ۳۷ممسکش هر بدو روزی ببرد تشریفی←شمارهٔ ۳۸هیچکس رانیست از رختی گزیر←شمارهٔ ۳۹بگرد اطعمه بنویس نظم البسه ام←شمارهٔ ۴۰بزوده گفت ندانی که پر مرو باریک←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth