→ دیوان اشعارفصیحی هروی
فصیحی هروی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱در دیده مور اگر روم چون عنقا←شمارهٔ ۲با دوست چه کار طالب سودا را←شمارهٔ ۳دردم که بهار نیست گلزار مرا←شمارهٔ ۴ای نام تو روح قدس و پیکر لب ما←شمارهٔ ۵عشق آمد و ریخت برق در پیکر ما←شمارهٔ ۶از زهر بلا پرست پیمانه ما←شمارهٔ ۷در ناصیهام نقش مرادست غریب←شمارهٔ ۸آن شوخ که عارض از می حسن افروخت←شمارهٔ ۹در جام شکایت زبانم خون ریخت←شمارهٔ ۱۰دلاکی دوش خونم از هر مژه ریخت←شمارهٔ ۱۱آن دم که شدیم از می هستی سرمست←شمارهٔ ۱۲آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست←شمارهٔ ۱۳پروانه که از بادیه هجر برست←شمارهٔ ۱۴سوی در پادشاه کز طور بهست←شمارهٔ ۱۵آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست←شمارهٔ ۱۶آن شوخ که چشم حسن را نور و ضیاست←شمارهٔ ۱۷صد شکر که حرف دوست شد بیکم و کاست←شمارهٔ ۱۸امشب که چو صبح وصل عشرت لقب است←شمارهٔ ۱۹دیشب ز دلم شعله آهی برخاست←شمارهٔ ۲۰هر چند دلم ز درد خونریزتر است←شمارهٔ ۲۱ای آنکه غمت پردگی محمل ماست←شمارهٔ ۲۲ای شمع گرت ذوق غم آموختن است←شمارهٔ ۲۳باز از سر ناز می به اغیار ده است←شمارهٔ ۲۴امشب چمنت به آب و تابی شده است←شمارهٔ ۲۵دورت آورد کآفتابی میخواست←شمارهٔ ۲۶دل مهمانست و میزبانش غم تست←شمارهٔ ۲۷گیرم که ز آه و نالهات صد حشرست←شمارهٔ ۲۸می نوش کنون که ابر رحمت بارست←شمارهٔ ۲۹از مرگ گل حیات بیرنگترست←شمارهٔ ۳۰این نسخه که بر شیشه نادان سنگست←شمارهٔ ۳۱این روح که شمع مجلس افروز منست←شمارهٔ ۳۲بر من که چو ابر پایم از دامانست←شمارهٔ ۳۳بی روی تو بر دیده نظر بهتانست←شمارهٔ ۳۴در بحر جهان که ساحلش افواهست←شمارهٔ ۳۵گرد گلت از رشک عرق میبایست←شمارهٔ ۳۶این اسب که چون خواجه ما فرتوتیست←شمارهٔ ۳۷دور از تو دلم چو سینه آهستانیست←شمارهٔ ۳۸داریم بتی که در بنیآدم نیست←شمارهٔ ۳۹کوته خردی که شرمسار از من نیست←شمارهٔ ۴۰از دیده به سوی دوست پیوسته رهیست←
۱ از ۵صفحهٔ بعد ←