شعر را زندگی کن
→ هلالی جغتاییهلالی جغتایی
هلالی جغتایی

صفات العاشقین

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - صفات العاشقینخداوندا، دری از غیب بگشای←بخش ۲ - در صفت توحید حضرت باری عزاسمهبنامش کردم آغاز، این چه نامست؟←بخش ۳ - در بیان آنکه فلک را قبله حاجات و کعبه مناجات اعتقاد نباید کردخطابی دوش کردم با دل ریش←بخش ۴ - در نعت حضرت سید کاینات و مفخر موجودات علیه افضل الصلواتمحمد کیست؟ جان را قرة العین←بخش ۵ - در صفت معراج آن صدر بدر کاینات و مفخر موجوداتتعالی الله! شبی روشن تر از روز←بخش ۶ - در التماس رحمت از حضرت رحمة للعالمین صلی الله علیه و آله اجمعیندلم ریشست و حاجت مند مرهم←بخش ۷ - در تعریف سخن و سبب نظم کتابسخن سردفتر دیوان عشقست←بخش ۸ - باب اول در عشق که اصل وجودست و مقصود هر موجودجهان یک قطره از دریای عشقست←بخش ۹ - حکایت آن عاشق سرمست که بواسطه عشق از تیغ سیاست رستبه ملک مصر شاهی کامران بود←بخش ۱۰ - باب دویم در صدق که ظاهر را برنگ باطن نمودنست و در ظاهر و باطن یک رنگ بودنبیا، ای صبح دولت را طلب گار←بخش ۱۱ - شکایت معشوقان که عاشق صادق را سر باوج عزت برافراختند و مدعیان کاذب را از سر کوه بخاک مذلت انداختندسحرگاهان، که ابر نو بهاران←بخش ۱۲ - باب سیم در وفا که پای ارادت استوار کردنست و با ارادت خود عهد و شرط محبت بجای آوردنجفاکارا، وفاداری بیاموز←بخش ۱۳ - حکایت عاشق وفادار که چون سر او را بریدند از سر بسوی یار خود روان شدگدایی را بشاهی بود میلی←بخش ۱۴ - باب چهارم در خلق خوش که مایه راحت و مرهم جراحتستجوانا، چند بدخویی توان کرد؟←بخش ۱۵ - حکایت آن دو صاحب جمال که یکی از خلق خوش عاقلان را دیوانه ساخته بود و دیگری از خوی بد آشنایان را بیگانه خویش کرده بوددو سرو لاله رخ بودند همزاد←بخش ۱۶ - باب پنجم در سخاوت که صرف مالست و تحصیل مراد و کمالبیا، ای خفته دایم بر سر گنج←بخش ۱۷ - حکایت خواجه که غلام صاحب جمال خود را بعاشق بخشید و بواسطه آن جمال با کمال فرزند خویش را دیدیکی ترک دیار خویشتن کرد←بخش ۱۸ - باب ششم در شجاعت که دست مردی گشادنست و پای مردانگی پیش نهادنبیا، ای بیدل از کار مانده←بخش ۱۹ - حکایت جوانی که عاشق صادق خود را ببزم وصال محرم ساخت و عاشقان کاذب را بتیغ کم التفاتی سرانداختجوانی، سروقدی، گل عذاری←بخش ۲۰ - باب هفتم در همت که کوه را از جای برداشتنست و کام دل از شیرین لبان یافتن و جوانان را وادار بکوشش ساختنبیا، ای پست همت، این چه سستیست؟←بخش ۲۱ - حکایت فرهاد که چون جوی شیر و حوض در سنگ خارا جهت شیرین ترتیب داد شیرین را حلقه در گوش خود بسبب همت گردانیدسخن دانان این شیرین حکایت←بخش ۲۲ - باب هشتم در احسان که بحال محتاجان پرداختنست و بینوایان رابنوای مرحمت و الطاف بنواختنستمگارا، باحسان خو نکردی←بخش ۲۳ - حکایت مجنون که بسبب احسانی که بسگ لیلی نمود دلش از دولت وصال بیاسودچو مجنون دور ماند ازگوی لیلی←بخش ۲۴ - باب نهم در تواضع که از سرگذشتنست و سر بخاک نیاز افگندنبیا، ای از تکبر مست گشته←بخش ۲۵ - حکایت عاشقی که بتواضع از سنگ ملامت بسلامت باز رستنمی دانم که خواهی کرد باور؟←بخش ۲۶ - باب دهم در ادب که ظاهر را بافعال حسنه آراستنست و باطن را باوصاف حمیده پیراستنندانم کین همه ترک ادب چیست؟←بخش ۲۷ - حکایت سلطان محمود که سر خود را در پای ایاز نهاد و پای از سر او نکشید که خلاف رأی سلطان ترک ادبستشبی محمود آهنگ طرب کرد←بخش ۲۸ - باب یازدهم از نابایسته اجتناب نمودن و از بایسته در حجاب بودنستبیا، ای رند عالم سوز بی باک←بخش ۲۹ - حکایت آن عاشق که مطلوب خود را از رهگذر حیا یافتجوانی در خراسان جوهری بود←بخش ۳۰ - باب دوازدهم در صبر که کلید در گنج سرورست و امین کنج حضوربیا، ای کوشش بسیار کرده←بخش ۳۱ - حکایت عاشقی که تا پای در دامن صبر نکشید بسر منزل مراد و مقصود نرسیدیکی را دل گرفتار یکی بود←بخش ۳۲ - باب سیزدهم در شکر گفتن که موجب کمال دولتست و ناگفتن موجب زوال نعمتبیا، ای رفته همچون ناسپاسان←بخش ۳۳ - حکایت آن عاشق که چون در وصال شکر نگفت محنت فراق کشید و چون در فراق شکر گفت بدولت وصال رسیدیکی را بود در عهد جوانی←بخش ۳۴ - باب چهاردهم در توکل که اعتماد کردنست بر کرم رزاق و رزاقیت کریم علی الاطلاقرو، ای پا بست اسباب تجمل←بخش ۳۵ - حکایت عاشقی که بپای توکل راه برید و در منزل اول بکعبه وصال رسیدشنیدم عارف صاحب تمیزی←بخش ۳۶ - باب پانزدهم در قناعت که باندک خوشه خرسند نشستنست و از طلب زیادتی و حرص باز رستنالا، چند از پی دنیا کشی رنج؟←بخش ۳۷ - حکایت آن دو عاشق که یکی از قناعت سر برافراخت ودیگری از طمع خود را از پای در انداختشنیدم بود شوخی در سمرقند←بخش ۳۸ - باب شانزدهم در فواید کم خوردن که بواسطه شورش عشق از قحط سال هجر باز رستنستبیا، ای چون مگس بر گرد خوانها←بخش ۳۹ - حکایت عاشقانی که از غایت سودای عشق از آفت قحطی و تنگی باز رستند و پریشانی بخاطر ایشان راه نیافتخوشا وقتی و خرم روزگاری!←بخش ۴۰ - باب هفدهم در کم گویی که سبب نجاتست و موجب رفع درجاتبیا، ای گفتگو آغاز کرده←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth