شعر را زندگی کن
→ خیامخیام
خیام

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

رباعی شمارهٔ ۱۲۱ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم←رباعی شمارهٔ ۱۲۲این چرخ فلک که ما در او حیرانیم←رباعی شمارهٔ ۱۲۳برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم←رباعی شمارهٔ ۱۲۴برخیزم و عزمِ بادهٔ ناب کنم←رباعی شمارهٔ ۱۲۵بر مفرش خاک، خفتگان می‌بینم←رباعی شمارهٔ ۱۲۶تا چند اسیر عقل هر روزه شویم←رباعی شمارهٔ ۱۲۷چون نیست مقام ما در این دهر مقیم←رباعی شمارهٔ ۱۲۸خورشید به گِل نَهُفت می‌نتوانم←رباعی شمارهٔ ۱۲۹دشمن به غلط گفت که من فلسفی‌ام←رباعی شمارهٔ ۱۳۰ماییم که اصلِ شادی و کانِ غمیم←رباعی شمارهٔ ۱۳۱من می نه ز بهر تنگدستی نخورم←رباعی شمارهٔ ۱۳۲من بی می ناب زیستن نتوانم←رباعی شمارهٔ ۱۳۳هر یک چندی یکی برآید که منم←رباعی شمارهٔ ۱۳۴یک چند به کودکی به استاد شدیم←رباعی شمارهٔ ۱۳۵یک روز ز بند عالم آزاد نیم←رباعی شمارهٔ ۱۳۶از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن←رباعی شمارهٔ ۱۳۷ای دیده اگر کور نئی گور ببین←رباعی شمارهٔ ۱۳۸برخیز و مخور غم جهان گذران←رباعی شمارهٔ ۱۳۹چون حاصل آدمی در این شورستان←رباعی شمارهٔ ۱۴۰رفتم که در این منزلِ بیداد بُدَن←رباعی شمارهٔ ۱۴۱رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین←رباعی شمارهٔ ۱۴۲قانع به یک استخوان چو کرکس بودن←رباعی شمارهٔ ۱۴۳قومی متفکرند اندر ره دین←رباعی شمارهٔ ۱۴۴گاوی‌ست در آسمان و نامش، پروین←رباعی شمارهٔ ۱۴۵گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان←رباعی شمارهٔ ۱۴۶مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان←رباعی شمارهٔ ۱۴۷می خوردن و گرد نیکوان گردیدن←رباعی شمارهٔ ۱۴۸نتوان دل شاد را به غم فرسودن←رباعی شمارهٔ ۱۴۹آن قصر که با چرخ همی‌ زد پهلو←رباعی شمارهٔ ۱۵۰از آمدن و رفتن ما سودی کو؟←رباعی شمارهٔ ۱۵۱از تن چو برفت جان پاک من و تو←رباعی شمارهٔ ۱۵۲می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو←رباعی شمارهٔ ۱۵۳از هرچه بجز می است کوتاهی به←رباعی شمارهٔ ۱۵۴بنگر ز صبا دامن گل چاک شده←رباعی شمارهٔ ۱۵۵تا کی غم آن خورم که دارم یا نه←رباعی شمارهٔ ۱۵۶یک جُرعه میِ کُهَن ز مُلکی نو به←رباعی شمارهٔ ۱۵۷آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی←رباعی شمارهٔ ۱۵۸از آمدن بهار و از رفتن دی←رباعی شمارهٔ ۱۵۹از کوزه‌گری کوزه خریدم باری←رباعی شمارهٔ ۱۶۰ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth