→ نورس دماوندینورس دماوندی
نورس دماوندی
مطالع
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱خموشی می نماید بیشتر شان سلاطین را←شمارهٔ ۲باشکر طوطی جعل با فضله دارد ارتباط←شمارهٔ ۳هر کس که شد دو دل جگر خود فگار کرد←شمارهٔ ۴چشم پر خار است، معنی بیت ابروی تو را←شمارهٔ ۵ز زلف پر شکنش کار هر دلی شد راست←شمارهٔ ۶خون دل از نعمت الوان غذای ما بس است←شمارهٔ ۷دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار←شمارهٔ ۸پس از مردن ز بس بگداخت غم جسم نزار من←شمارهٔ ۹گر تو را درد سخن می بود مغز استخوان←شمارهٔ ۱۰ناقص از کامل کنند این خرده بینان انتخاب←شمارهٔ ۱۱پنهان کسم نپرسد و پیدا نیامده است←شمارهٔ ۱۲غنچه خاطر ز آن گلم پر بوالهوس می پرورد←شمارهٔ ۱۳از رخش داغ چو سوزد جگر پاره ی ما←شمارهٔ ۱۴زسیب آن ذقن هم چشم فانوسم در این گلشن←شمارهٔ ۱۵ای طلبکار سعادت ای مطیع حق شناس←شمارهٔ ۱۶کشیده طرح فتادن دگر دو دندانم←شمارهٔ ۱۷خاتم هر داغ دل مال لب لعل تواست←شمارهٔ ۱۸پیمانه را لب تو لبالب ز جان کند←شمارهٔ ۱۹پیمان به کفر بستن غافل نشستن تو است←شمارهٔ ۲۰از طفلی آفتی به نگاه کشند بود←شمارهٔ ۲۱مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است←شمارهٔ ۲۲شوخم از خط قماشی دیگر شد←شمارهٔ ۲۳ز سودای دکان داری به هر خس همزمان باشد←شمارهٔ ۲۴نسبت خفاش دارد غیر با خورشید من←شمارهٔ ۲۵عاشقان صید حرم باشند دارند احترام←شمارهٔ ۲۶به جز رخسار او بدر ضیا گستر نمی ماند←شمارهٔ ۲۷سر به طوفان گلم یاد برودوش تو داد←شمارهٔ ۲۸چنان ز شوق تو در گلشن آب گشت دل گل←شمارهٔ ۲۹حق نگهدار است هم پنهان و هم پیدا مرا←شمارهٔ ۳۰در هوای شعله خویی بی قرارم چون شرار←شمارهٔ ۳۱بی داغ عشق گرم فراغت چه می شوی←