→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
قطعات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱نظر به حال منت آنچنان که باید نیست←شمارهٔ ۸۲تو از جفا به دلم آنچه خواستی کردی←شمارهٔ ۸۳مرا این معنی از نرگس عیان شد←شمارهٔ ۸۴نپرسیدی تو را پرسیدنی داشت←شمارهٔ ۸۵زمان حسن تو آخر شد و ادا باقی است←شمارهٔ ۸۶دردا که غم عشق به دامان تو آویخت←شمارهٔ ۸۷آنچنان دل شتاب می سوزد←شمارهٔ ۸۸شب جدایی آن رشک ماه در پیش است←شمارهٔ ۸۹سرمایهای ز سوز درونم نمانده است←شمارهٔ ۹۰مفتون تو را عالم دلگیر بهشت است←شمارهٔ ۹۱نتوان سخنی از دهان گفت←شمارهٔ ۹۲فتنه برپا به دهر ازان بالاست←شمارهٔ ۹۳بهجا ز پیکر من گر یک استخوان باشد←شمارهٔ ۹۴دل در سواد زلف تو داغی به هم رساند←شمارهٔ ۹۵در گریه دوش یک مژهام خواب برده بود←شمارهٔ ۹۶او ز همراهان به محمل خفته غافل میرود←شمارهٔ ۹۷هر کجا آن قد و قامت باشد←شمارهٔ ۹۸کجا زمانه غم روزگار من دارد←شمارهٔ ۹۹مرگ در هجر دوست از من باد←شمارهٔ ۱۰۰به غیر ناله که آن نیز جسته جسته برآید←شمارهٔ ۱۰۱داغت پس از فنا به مزارم بهار کرد←شمارهٔ ۱۰۲به غم عشق شاد باید مرد←شمارهٔ ۱۰۳در گلشن کویش که صبا راه ندارد←شمارهٔ ۱۰۴رفتی از گلشن و گلها همه دلگیر شدند←شمارهٔ ۱۰۵جور چشم یار را ناچار میباید کشید←شمارهٔ ۱۰۶دل شرح آتش ستم او نمیدهد←شمارهٔ ۱۰۷دل بیدرد مرا میسوزد←شمارهٔ ۱۰۸دل یک نفس در آتش هجران طپید و ماند←شمارهٔ ۱۰۹مریض عشق او بسیار بر بستر نمیماند←شمارهٔ ۱۱۰ز بخت خرمیم در نظر نمیآید←شمارهٔ ۱۱۱به وعدهای دل من شاد اگر کنی چه شود←شمارهٔ ۱۱۲شب هجران او می با دماغ من نمیسازد←شمارهٔ ۱۱۳نتوانم نفسی صلح به پیراهن کرد←شمارهٔ ۱۱۴بخت چون شمع به غیر از تب و تابم ندهد←شمارهٔ ۱۱۵چنان دوست در پهلوی من نشیند←شمارهٔ ۱۱۶سرمهٔ ناز ازان چشم سیه میریزد←شمارهٔ ۱۱۷اگر نقاب ز روی تو وا شود چه شود←شمارهٔ ۱۱۸ز بس کاری ز دست نارسای من نمیآید←شمارهٔ ۱۱۹دیده گریانست سیراب چمن خواهیم کرد←شمارهٔ ۱۲۰بود در کویت دل زاری نپرسیدی چه شد←