شعر را زندگی کن
عطار

باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱تا هیچ پراکنده توانی بودن←شمارهٔ ۲تا تفرقه میبود به هر سوی از تو←شمارهٔ ۳ای مانده ز خویش در بلایی که مپرس←شمارهٔ ۴نه جان صفت رضای او میگیرد←شمارهٔ ۵چون نیست کسی را سر مویی غم تو←شمارهٔ ۶شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه←شمارهٔ ۷بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید←شمارهٔ ۸هر چند که بیرون و درون خواهی دید←شمارهٔ ۹گر جان تو در پردهٔ دین خواهد بود←شمارهٔ ۱۰او را خواهی از زن و فرزند ببر←شمارهٔ ۱۱گر میخواهی که باشدت خوش آنجا←شمارهٔ ۱۲با عشق، وجود خود برانداخته به←شمارهٔ ۱۳دیوانه اگر مقید زنجیرست←شمارهٔ ۱۴تا چند ترا ز پرده بیش آوردن←شمارهٔ ۱۵پیوستن تو به یک به یک بسیاریست←شمارهٔ ۱۶آن را که بخود بر سر یک موی سر است←شمارهٔ ۱۷شایستهٔ آن کمال مینتوان شد←شمارهٔ ۱۸هر لحظه هزار مشکلم پیوسته است←شمارهٔ ۱۹نابرده می عشق، قرارت ای دل←شمارهٔ ۲۰بگذر ز خیال آن و این، کار اینست←شمارهٔ ۲۱گر میخواهی که وقت خودداری گوش←شمارهٔ ۲۲ای آن که تو یک نفس خوداندیش نیی←شمارهٔ ۲۳بی فکر دلی که هست خرّم دارش←شمارهٔ ۲۴عمری که نه در حضور جان خواهد بود←شمارهٔ ۲۵گر یک سرِ موی سرِّ جانان بینی←شمارهٔ ۲۶گر مرد رهی، روی به فریادرس آر←شمارهٔ ۲۷تا با تو، تویی بود، کجا گیری تو←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth