خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتدمرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد
۲
می و معشوق در خلوت چو بیغیرت میسر شدغنیمت دان که این نعمت تو را کم اتفاق افتد
۳
فروزد گر به کاخت پرتو شمع رخ جانانعجب نبود که خور پروانهوارت در رواق افتد
۴
کند ساعد اگر رنگین ز خون عاشق مسکینکند او را بهل چشمش چو بر آن سیمساق افتد
صفحهٔ ۱ از ۳