خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیزبیمار شد دو چشم تو از بوی مشک خیز
۲
از زلف و خال و عود سپندی به رخ بسوزدر جام و کام نقل میم زآن لبان بریز
۳
عشق تو آمد و دو جهانش بلا ز پیداماد دهر دیده عروسی به این جهیز؟
۴
دانی کز آب بحر شود نار مشتعلبر آتش دل آب تو ای چشمِ تر مریز
صفحهٔ ۱ از ۳