خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکسمرغ عاشق را نه بیم از بند باشد نه قفس
۲
عشق چون در دل نشست اندیشه غفلت خطاسترند کز می مست شد پروا ندارد از عسس
۳
دیده را نبود نظر جز جانب منظور دلمنظر دل لاجرم خلوتگه یار است و بس
۴
از همچو مشتری گر عار دارد شکرییا شکر پنهان کند یا پر ببندد از مگس
صفحهٔ ۱ از ۳