خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفسیا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس
۲
پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشمفریاد پنهان میکشم چون نیستم فریادرس
۳
دیگر بیاد گلستان بیجا بود آه و فغانصیاد اگر شد مهربان سازیم با کنج قفس
۴
دارم فراغ از سرنوشت ، من با تو ای حورا سرشت،ور بی تو باشم در بهشت باشد بچشمم چون قفس
صفحهٔ ۱ از ۳