شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاشا که توانم گفت آن راز که من دانمکاتش فکند چون شمع اندر لب و دندانم
۲
شب بر سر بالینم گر صبح صفت آئیچون شمع سحرگاهی سر در رهت افشانم
۳
گر چهره برافروزی هستی مرا سوزیمن شبنم و تو خورشید حاشا که به جا مانم
۴
گر می‌کشیم در نار ور می‌دهیم جنتمن بندیم و بنده، سر در خط فرمانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth