خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مظهر جانآفرین جانی تو از سر تا قدمهر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم
۲
ای آسمانت آستان گرد رهت کون و مکانبر لوح کن بیامر تو کی کار فرماید قلم
۳
گفتم به نخلی ماند او کز لب رطب افشاند اوکی نخل میآرد رطب ای باغبان سر تا قدم
۴
پرده ز عارض باز کن قتل جهان آغاز کنبر مهر و بر مه ناز کن تو شاه مهر و مه خدم
صفحهٔ ۱ از ۳