خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینمشوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم
۲
شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم پنهانکه افتد اتفاق بوسه بر آن دست سیمینم
۳
من آن فرهادم و یکدل هوس پیشه نیم خسرونه سودای شکر دارم که خوش در خواب شیرینم
۴
مگو بی دین بود عاشق نیم این طعن را لایقکه شد محراب و میخانه بود عشق بتان دینم
صفحهٔ ۱ از ۳