شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاداز حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
۲
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرونگفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
۳
من که وقف است زبانم به مدیح حیدرحاش لله که کس این کار کند موقوفم
۴
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفاشاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth