خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینمبر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم
۲
منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغمابگو خود ای گل رعنا که چون خاموش بنشینم
۳
بود تا هوشم اندر سر از این سودا بجوشد دلکرم کن ساقیا رطلی که تا مدهوش بنشینم
۴
کنم چون نی همی ناله بنوشم خون دل چون میچو بیروی تو یک شب من به نای و نوش بنشینم
صفحهٔ ۱ از ۳