خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَلهایمحُسن قصاب و به کشتن همگی یکدلهایم
۲
وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس استتا نگویند به ما خلق که بیحوصلهایم
۳
زلف تو سبحه مسلم شد و زنار مغانچون نکو مینگرم جمله ز یک سلسلهایم
۴
اندر این خانه به جز پرتو شمعی نَبُوَدما همه پنجرهسان روشن از آن مشعلهایم
صفحهٔ ۱ از ۳