شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختنجادوی خون خواره چون آئینه ذات الفتن
۲
پرتو روی تو بر دل تافت و جان را بسوختشمع چون شد مشتعل لابد بسوزد پیرهن
۳
چیست نرگس در گلستان چشم خونریز بتانلاله در بستان کدام آن عاشق خونین کفن
۴
خط خونینم رقم هر دم زند بر گرد لبچون بخار آهم آید از جگر سوی دهن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth