خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندریدید چو می بجام جم خورد برود سکندری
۲
جام کشید و مست شد عارف می پرست شدگفت که این عرض خواص داده بجان جوهری
۳
وای بپارسا اگر آن بت پارسی رسدخاصه بدست ساغری از می صاف خلری
۴
از کف ساقی ای پسر جام بگیر هر سحرچشه آفتاب جو ایکه زذره کمتری
صفحهٔ ۱ از ۳