خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که از همه خوبان شهر ممتازیروا بود که مرا از نظر نیندازی
۲
تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شدسزد شعائر اسلام اگر براندازی
۳
کجا به منظر دل جای گیردت دلدارز غیر خلوت سینه اگر نپردازی
۴
مرا شراره عشق تو کافیست به جانچرا به بوته هجرم دوباره بگدازی
صفحهٔ ۱ از ۳