خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهیخورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی
۲
کی آمده ببازار سروی بساق سیمینبا کس سخن نگفته اندر وثاق ماهی
۳
آن گاه در غروب و رویت مدام تابانحسن تو راست خورشید روشن برین گواهی
۴
نه شکوه اش زقتلست جویای قاتلست آنگر بشنوی بمحشر فریاد دادخواهی
صفحهٔ ۱ از ۳