خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنیشادی آری و غم رفته فراموش کنی
۲
جامه عاریت سلطنت از تن بنهیکسوتِ فقر ، اگر زیبِ بر و دوش کنی
۳
صوفی آسا بسماع آئی چون اشتر مستخم صفت کف بلب آری و بسی جوش کنی
۴
یکدو جرعه بکش از آن قدح هوش زداتا که خود را زقدح سرخوش و مدهوش کنی
صفحهٔ ۱ از ۳