خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولینهادی چشم را بر هم که این فتنه به خواب اولی
۲
مرا صندل به سر سودن طبیبا سودکی بخشدبه دفع درد مخموران بود ساقی شراب اولی
۳
به خاک و خون تپم تا کی بکش تیغ و بکش زارمبه قتل صید بسمل لاجرم باشد شتاب اولی
۴
خطا کردم به جز عشقت اگر کار دگر کردمخطایی رفته از دستم ولی دانم صواب اولی
صفحهٔ ۱ از ۳