خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ مابه روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما
۲
ز شور عشق بود هرکه باخبر، داندکه هست نالهٔ ما بانگ شیر بیشهٔ ما
۳
ز فیض ابر بهاری ز بس تهیدستیمسلام خشک فرستد به شاخ، ریشهٔ ما
۴
نمانده قدر هنر، ورنه دادی از انصافزمانه چون مه نو، آب زر به تیشهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲