خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه غافلیست ز دور سپهر، مردم رادر آسیا بنگر خواب ناز گندم را
۲
هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاستبسا سبو که شکستهست در قدم خم را
۳
سپهر را خطر از رهگذار حادثه نیستزیان نمیرسد از سنگ، کاسهٔ سم را
۴
به دفع چشم بد هر کسی سپندی هستکسی چه چاره کند چشم زخم انجم را
صفحهٔ ۱ از ۲