شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلی که صید بتان گشت فارغ از ستم استچو مرغ در قفس افتد، کبوتر حرم است
۲
من از کجا و سر و برگ زندگی ز کجازمانه هرچه به من می کند، هنوز کم است
۳
ز بس گرفته کناری ز خلق چون عنقابه خاطر آنچه کسی را نمی رسد، کرم است
۴
هر استخوان به تنش نقش تیر برگیردکسی که جوشن او همچو ماهی از درم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth