شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۹۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داریز آب و آینه، چون عکس، پیرهن داری
۲
ز من مپرس که این دلشکستگی ز کجاستز خود بپرس که چشمان دلشکن داری
۳
مکن به ماه من ای آفتاب همچشمیخوش است روی تو، اما کی آن بدن داری
۴
در آتشند مقیمان بزم او چو سپنددرآ به محفل اگر شوق سوختن داری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth