شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۹ - هجو کاتب

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاتبی دارم که چون بر دست گیرد خامه راهر سخن را دخل بیجایی کند موی دماغ
۲
افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهومی کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ
۳
دست خود هرگه به سوی خامه برد، از بیم اولفظ از معنی گریزان گشت چون دود از چراغ
۴
حرف در بند غم از آسیب او چون پای بازنقطه در گرداب خون از دست او چون چشم زاغ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth