خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان پرورده آغوش نزاکت در کنار او راکه سنگینی کند پیراهن بوی بهار او را
۲
به سیر گلشنش با این نزاکت چون توان بردنرسد ترسم ز موج نکهت گل زخم خار او را
۳
خراش خار بیند از رگ گل رنگ رخسارششود گر در چمن برگ گلی آیینه دار او را
۴
نباشد بی فشار غم بر ما عزتی دل رادل عاشق چو خون گردید باشد اعتبار او را
صفحهٔ ۱ از ۲