خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمش گرم تپش گه شعلهآسا میکند ما راگهی بیدست و پا چون موج دریا میکند ما را
۲
چنان در پردهٔ خاموشیایم از دیدهها پنهانکه آواز شکست رنگ پیدا میکند ما را
۳
ز همپروازی عنقا نبستم طرفی از عزلتبه گمنامی چو خود مشهور دنیا میکند ما را
۴
به راه کعبهٔ شوقت فغان از دل تپیدنهاکه مانند جرس هر لحظه رسوا میکند ما را
صفحهٔ ۱ از ۲