خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه باشد در بر ما دلبر می نوش مانیست جز ما چون کمان حلقه در آغوش ما
۲
هیچگه آواز بوی غنچهای نشنیدهای؟غافلی از جوش فریاد لب خاموش ما
۳
نیست خورشید اینکه صبح و شام بینی بر افقکف به لب میآورد دیگ فلک از جوش ما
۴
بس که غیر از غنچهاش حرفی ز کس نشنیدهایمهمچو گل لبریز رنگ و بوست دایم گوش ما
صفحهٔ ۱ از ۲