خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سوزنامهٔ من سوخت بال و پر کبوتر راچو قمری آتش من ساخت خاکستر کبوتر را
۲
چو دریایی که باشد موجزن، از شوق کوی اوبه تن بال پریدن میشود هر پر کبوتر را
۳
ز شوق نامهام بر خاک بیتابی تپیدنهاز بال و پر مرقّع میکند در بر کبوتر را
۴
چنان خوناب حسرت میچکد دایم ز مکتوبمکه هر پرگشته چون مژگان عاشق تر کبوتر را
صفحهٔ ۱ از ۲