خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که چو سوزن دوختی بر جامه چشم خویش راگاه عینک وار بر عمامه چشم خویش را
۲
می نویسم نامه و از فرط شوق دیدنتبسته ام نرگس صفت بر خامه چشم خویش را
۳
همچو آن عینک که در جزوی فراموشش کنندکردم از شوقت نهان در نامه چشم خویش را
۴
ترک دنیا کرده ام در عین خواهش های نفسبسته ام در گرمی هنگامه چشم خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲