خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرت گردم به گلشن جلوه ده آن روی چون گل رارگ لبریز خون ناله کن منقار بلبل را
۲
مرا سرپنجهٔ حسن است طاقت آزما امشبکه موج بحر بی تابی کند کوه تحمل را
۳
مبادا حالی او گردد و بیگانگی آردنگاه شوخش از حد می برد با ما تغافل را
۴
تجرد پیشگان مستغنی اند از دولت دنیاگهر ریگ تا دریا بود بحر توکل را
صفحهٔ ۱ از ۲