خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر نمی تابید شرم او حضور شمع راداشت بزمش چون گهر از خویش نور شمع را
۲
آفتابی تا نگردد از نزاکت رنگ یاربیختند از پردهٔ فانوس نور شمع را
۳
شوخ چشمان را به بزم عصمت او راه نیستطبع او مکروه می دارد ظهور شمع را
۴
از رگ گردن نبیند پیش پای خویشتندارد امشب ترک مست من غرور شمع را
صفحهٔ ۱ از ۲